• تاریخ: ۱۳۹۷-۰۷-۱۹
  • شناسه خبر: 702

در ستایش دو اثر/یادداشتهایی از هوشنگ چهالنگی،هرمز علیپور،قاسم آهنین جان بر مد مژه و سرطان چشم آثار بهنود بهادری

( من بر این شعر نام نمی نهم) اکنون تنهاست در مسجدسلیمان، سیروس رادمنش مرده و رستم اله مرادی نیز. پیش از آشنایی با من ، بعد از مرگ مادرش کتاب داشت ((سرطان چشم)) جوان بود و سوگوار و به یقین: انسان در ماتم آواز خوان بهتری س ...

( من بر این شعر نام نمی نهم)

اکنون تنهاست در مسجدسلیمان، سیروس رادمنش مرده و رستم اله مرادی نیز. پیش از آشنایی با من ، بعد از مرگ مادرش کتاب داشت ((سرطان چشم)) جوان بود و سوگوار و به یقین: انسان در ماتم آواز خوان بهتری ست .شعرهایش را نوشته بود.
و به یاد آوردم مهدی اخوان ثالث را زمانی که سیلیِ محکمِ روزگار را خورد به هنگام جوانمرگی دخترم ( تنسگُل )، و در ماتم بود که شعرها گفت از بُنِ جگر ، و باز به یاد آوردم منوچهر آتشی که پس از شکستن شاخه اش ( مانلی ) به جانسوزی شعرها گفت، و این خاصیتِ ماتم است که شعر را بشکوه میکند.

** **
( بگو فرود را به فراز تعجیل کند، مرگ!
که نگاه ها تاول زده است و قاب پنجره تب)
مادر می رود به سفر خاک ، به تیره ی تُراب ، و در این سیاهیِ محض است که نسیم نمی وزد ، باد است و طوفان می تازد و :
( با صدای جراحت سُم ها / برآشفت/ نسیم لیمو را بر خواب).

** **

از گورستان باز می گردد ، از بوی گور و گلاب و کافور باز می گردو در بازگشت به خاطر می سپارد که :
( جراحتی در سرور مادرم باقی ست).
و چنین است که خاطر و حضورِ مادر ، نقش می زند به نگاره ای که می توان همیشه در مقابل داشت :
( آوازی است در لحظه ی چرخشِ آب/ در ساعت ایستاده ی درخت) .

**. **

در (( سرطان چشم )) با تلألویی در سطرها به شعر و سابقه ی شعرش اعتبار می دهد :
( در مرگ دو ستاره / بازوی من کافی بود).
در دفتر دیگرش (( مدِّ مُژه )) به ایجاز می رسد. دندانه حروف و کلمات ، مُضرس است و خشونتی قاطع در موسیقیار ، موج می زند :
( رُخ از حجاب بر کن/ که منشور عطر نارنج/ شلاق خورشید بود و پاییز باد / با تاجی از زیتون ، عطر پلک هات را/ از شقیقه ام ربود/ زخم از حجاب بر کن/ زخم بزرگ نفس را).

** **

دغدغه اش شعر است. اُنس و الفت به شعر در او مُدام است ،و در این عادت مدام است که روزن می گشاید. مشغله ی مُدامش شعر است ، و در اینجاست که به دقایق و ظرایف شعر پنجره می گشاید. شعر او حاصل هزینه هاست. که از زندگی می کاهد و از عمر:
( به دردی زانو بریده / سپیده / به پلک کُشتم / رفتار یک مردمک نور و / گیسی بور داشتم).

** **
و من بر این شعر نام نمی نهم ، این شعر از خودنام می گیرد،می ماند. و من به شعر امید دارم.

قاسم آهنین جان

( در ایستگاه حرکت ها)

من شاعر، شعر را گاه به مثابه عشق یا بخشی از آن را در پیوند ساده و نیز با سایه های پیچیده اش می بینم اما این خصلت ذاتی تنه به هر چه بزند چه واقعی و چه وهمی تا قدر عصر خود نداند، در چنبره یا چنبره ای از بی نیازی، بی نیازی خود را نوعی استغناء تلقی کرده و بعد البته جواب و محصول را خواهد دید. بیشتر نزدیک به خسران.
بهنود را در جوانی در آغاز موی رُستن، ذوق اش را دیدم با عطشناکی بسیار خود به آن عهد، چون نسل ما و من در آن دوره، بی گمان با تفاوت های بارزی خُلقی- خواستی (ناب)و (دیگر) را بیشتر می خواست و دیگر را از ناب دیگرتر می خواست و دیگر را از ناب دیگرتر می گرفت و باز هم سلیقه ی ما بود به جوانی.
علاوه بر شعر خودش ، در پروردن و معرفی نام هایی تلاش های ارزنده ای داشت با اخلاق و کارکرد ویژه ی خود و معدود دوستان اش.
چهره هایی را بعد سالها به یادآورد و یاد دیگران هم، که تجربه بعدترها نشان داد در کیهان و منظومه ی شعر، آن که برآمد و بیرق دار بود خود کافی است. که حتی حافظ درجه ی دو را نگاه تقطیر شده ی حجمی به جدّ نمی گیرد. یک بیژن الهی کافی بود و در دیگر سمت یک منزوی. درست است معلم خوب معلمی ست که شاگردان اش ، بعضی کارهای شان زیباتر است، این اما به تنهایی کسی را به برخاست عبور و عبور فخر آئین نمی رساند و البته فرهنگ شعری ما این قدر در جمع غیر پادگانی – سربازی- کارآگاهی اش ، در حین رعایت دلجویی ها، آن جا که حرف اش باید به خواندن ها محتاج دفاعیات شفاهی نباشد، قاعدتا آن فراست هم از او توقع می رود.
شعر بهنود اندوه و شادکامی هیجانیِ خود را دارد، این البته به معنای عارف بودن او نیست. این قدر در خلوت ناخوانده ها به عنوان های اعطایی غره نمی شود که بعد ببیند چقدر ناخوانده بوده، دور بوده. فضیلتی که روی دیگرِ نبضی از سر غافلگیر شدگی شدن است.
بهنود بهادری به اندازه کافی کتاب های لاغر خاک گرفته ی ارزنده ی عصر ما تا به نزدیک و امروز، در کارنامه ژورنالیستی اش معرفی کرده و گویا در فضای مجازی ، و یادش رفته که زمان به شکل بسیار موذیانه ای حیله های ناشمردنی دارد.
وقت آن رسیده بیشتر به کار خودش برسد که فکر می کنم این گونه قناعت پیشه کردن در خود شاعرباشد که خاکساری اش از ذلت نیست که از نوعی عزت نفس است که فرهنگ ما در جابه جایی کلمات از یاد برده است.
توفیق او به اعتبار پشتکار اش و ذات شاعران اش امید مرا کمتر دچار ترس و تردید میکند.

هرمز علیپور

– معرفی مجموعه شعر : ((سرطان چشم)) از بهنود بهادری به قلم : هوشنگ چالنگی
( شعری، عجیبْ تلخِ شکسپیری)

این سطور که اندیشه ی سنتتیک شاعری تواناست ، قابل تأیید هر اهل شعر دقیق است:
تنم را
نافم را
به تن و ناف درخت
چهل گیسو بریده ام
که مادران، کوهها را به زانو و شانه هایمان نیندیشیدند
تنها زمستان میداند
چه ردِّ سپیدی از لبها
به تفکر می نشیند
روحی آرام از صدای سم گوزن و کبک ندارم
که گناه را در کشیده ام به خویش
برای همین است که گاه گاهی به سرم میزند
همچون مرغان دریای مه گرفته
خودم را بسپارم
به شیرهای سنگی که سکوتشان
نجابتی ست بر مکث شان

انسان به یاد پراکنده گویی های عجیب تلخ شکسپیر می افتد. در این کتاب ، کارهای به غایت شاعرانه و دلنشین از بهنود موجود است:

به خلوتگاه شبانه ام/ آغوش رؤیایی و خیالیت/ دارم از نجواهای دوران خاک/ به ستوه آمدن خاک از باران/ خاک های مطلقه از انسان/ از ناله های زن های نازا/ بر خاک که وعده ی موعد شان است می گویم/ بر باران که می آورد آرزوهای بر باد رفته را/ که می شوید بچه های نیامده از قرار بعدی خدا را/ پُر کننده ی هرچه چاه هر چه چاله!/ دارم از خاک های عطرآگین به گوشت انسان / از پنجه های خونین کفتاران به دور مستطیل های سیمانی/ یاد می کنم/ اگر من روی زندگی قرار گرفته ام / پس حتما زندگی / چهارپایی ست/ که گه گاهی مرا شستشو میدهد بر خاک.

و در آخر این شعر کتبه گون بهنود:

برق کفشها و خط اتوی لباس هامان ما را متین می کند/ و قناری برای قناری شدن می خواند/ بی توجه به سربی موربِ میله ها!/ زمین شاید برای ادامه حیات مورچه ها/ درد زایش جوانه را فریاد نمی زند/ باید از تمام خط ها جهش کنم به سمت هیچ!/ که انعکاس قلب ها / آوازی ست در لحظه ی چرخشِ آب/ در ساعات ایستاده ی درخت.





این مطلب را به اشتراک بگذارید:




لینک کوتاه :



دسترسی آسان به این پست :

اسکن کنید:  در ستایش دو اثر/یادداشتهایی از هوشنگ چهالنگی،هرمز علیپور،قاسم آهنین جان بر مد مژه و سرطان چشم آثار بهنود بهادری


نام:

ایمیل:

نظر:

لطفا توجه داشته باشید: نظر شما پس از تایید توسط مدیر سایت نمایش داده خواهد شد و نیازی به ارسال مجدد نظر شما نیست